صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
350
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
در پيش گيرند . اما پيش از آن كه ابو سفيان فرمان حركت را صادر كند ، معبد پسر ابى معبد خزاعى به او رسيد . ابو سفيان نمىدانست معبد مسلمان شده است . گفت : اى معبد ! چه خبر است ؟ معبد به منظور نشان دادن جنگ تند روانى - به تبليغاتى عليه ابو سفيان گفت : محمد و يارانش - كه جمعى بسيار فراوان هستند - به تعقيب شما مىآيند و از خشم برافروختهاند و حتى آنان كه در جنگ احد شركت نكرده بودند ، اكنون آمدهاند و آن قدر خشمناكاند كه هرگز كس را چنين نديدهام . ( 1 ) ابو سفيان گفت : واى بر تو ، چه مىگويى ؟ معبد گفت : به خدا قسم ، اگر از اينجا حركت كنيد ، پيشرو لشكر آنان را در پشت همين تپه خواهيد ديد . ابو سفيان گفت : اين بار نيز جمع شدهايم تا آنان را از ريشه براندازيم . معبد گفت : نكن . من خير خواهم . ( 2 ) در اين هنگام ارادهء لشكر مكه در هم شكست و شكاف ايجاد گرديد و بيم و هراس فرايشان گرفت و جز بازگشت به مكه چارهاى نيافتند . فقط ابو سفيان به جنگ روانى - تبليغاتى متوسّل شد به اميد اين كه از تعقيب لشكر اسلام برهد و طبعا چنين شد ؛ كاروانى از طايفهء عبد القيس كه به مدينه مىرفتند ؛ ابو سفيان به آنان گفت : آيا از من پيامى به محمد مىرسانيد كه [ به پاداش اين كار ] در بازار عكاظ مكه ، خشكبار فراوانى به شما بدهم ؟ گفتند : البته . گفت : به محمد بگوييد : ما دوباره بازمىگرديم تا آنان را - يكسره - از ميان برداريم . كاروان ، در حمراء الاسد به پيامبر و يارانش رسيدند و پيام ابو سفيان را ابلاغ كردند و گفتند : مردم مكه آمادهء جنگ با شما هستند ؛ از آنان بترسيد ؛ اما اين سخن بر ايمان مسلمانان افزود : « وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ . فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُوا رِضْوانَ اللَّهِ ، وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ . » « 1 » [ و گفتند : خدا ما را بس است و نيكو حمايتگرى است . پس با نعمت و بخشش خداوند ( از ميدان نبرد ) بازگشتند و آسيبى به آنان نرسيد و هم چنان خواهان خرسندى خدا بودند و خداوند داراى بخشش بىكران است . ]
--> ( 1 ) - آل عمران / 3 - 172 .